زندان ادامه دارد و من از “توابین” دفاع میکنم

اینروزها اگر سری به سایتهای اینترنتی بزنید با انزجار نامه هایی علیه مارینا نعمت و کتاب تازه به چاپ رسیده او ” زندانی تهران” مواجه می شوید. مارینا دختر ۱۶ ساله ای که زندان رفته و شکنجه شده بوده، امروز جرئت کرده لب باز کند و از آنچه که بر وی رفته بنویسد، که ناگهان مورد هجوم سازمانیافته نامه ها و اطلاعیه ها و مقاله و رساله های فردی و دسته جمعی قرار گرفته است. فضا علیهش خلق شده، فرمان حمله صادر شده و جو ساکت کردن قربانیان رژیم سازمان داده شده است. کل این تقلاها سمفونی گوشخراشی تولید میکنند که فضا را نه فقط بر مارینا، که تعداد بیشماری از قربانیان شکنجه زندانهای اسلام تنگ تر از آن سلول های تک نفره کرده اند که محل شکنجه بودند. اما اشتباه نکنید، این تعرض غیرانسانی از طرف رژیم اسلامی نیست. کار شکنجه گران و بازجویان سابق هم نیست. کسانی که با بخشی از زندانیان سابق ارتباط ندارند و از فضای بسته این چپ شرقزده ایرانی خبر ندارند، تعجب خواهند کرد که این هجوم بیرحمانه از طرف آنهاست. اگر تا بحال فکر میکردیم زندان از زندانیان فقط قربانی میگیرد، حالا در اوج ناباوری می بینیم که زندان از زندانی شکنجه گر هم می سازد. آری، شکنجه گران امروز در خارج کشور، هجوم دسته جمعی شان علیه کسانی است که زیر فشار رژیم در زندان زمین خوردند، شکستند و خورد شدند. اینها علیه شکست خوردگانی می نویسند که در سرکوب انقلاب رژیم آنها را دستگیر و از فیزیک شخصیت در هم شکسته شده شان موجوداتی دیگر ساخت. از این نسل شکست خورده و له شده، در اثر مداوای روحی و درمانی سالهای طولانی، تعدادی به تحرک افتاده و زبان گشوده اند تا بگویند بر آنها چه گذشته است. داستان شکسته شدن اینها جریان واقعی سرکوبی است که زنداینان با آن مواجه شدند و جهانیان باید بدانند. تنها زمانی که دنیا داستان “تواب” شدن اینها را بشنود، آنگاه به حال مردم ایران گریه خواهد کرد و بر جمهوری اسلامی تف خواهد فرستاد. اما حالا که تنها یکی از اینها از پس بازسازی خودش بعد از بیست سال توانسته دوباره از زمین برخیزد و لب بگشاید، صدایی از جنس نعره شکنجه گران زندان در مقابلش چهره های کریهی را به خاطر او میآورند. قیافه های آشنا و نا اشنایی میبیند که دست بر کمر بالای سر او ایستاده و می غرند که: اشتباه نکن، فکر نکن حاجی رحمانی و لاجوردی رفته اند و تو آزادی در خارج کشور دهن بگشایی و داستانت را برای جهانیان بازگو کنی؟ اینها به مارینا حمله می کنند ولی همانطور که خودشان هم می گویند هدفشان درس عبرت به هزاران زندانی سابق است که احیانا زیر شکنجه ناچار شدند کوتاه بیایند. می گویند: فکر نکنید فقط در سلول سابق دستور میگرفتید که چگونه فکر کنید و چگونه به دنیا نگاه کنید و تواب شوید. کور خوانده اید، اگر بازجویان سابق دور شده اند، اما ما نزدیکیم و دم دست، تا سکوتتان را حفظ کنیم. تا باز هم تواب تان کنیم. تا باز هم در فضای زندان نگه تان بداریم. آری ما زنده ایم!

این نوشته جوابیه ای به این مجمع تشخیص مصلحت زندانیان سیاسی سابق در خارج کشور، و دفاعیه ای از “توابین” مورد تعرض و هجوم اینهاست. این نوشته دفاع از هزاران نفر قربانی شکنجه است که رژیم اسلامی در جنگ علیه مردم و انقلاب مردم آنها را به اسارت گرفت و زیر تیغ شکنجه اسلامی از آنها “تواب” ساخت. برای این منظور ابتدا توضیح خلاصه ای در مورد کتاب خواهم داد، بعد بخشهایی از نوشته هایی را که در مورد مارینا و کتابش در دنیای اینترنت چاپ شده اند می آورم و بعد نشان خواهم داد که این سنت سرکوب همان سنت سرکوب جنبش اسلامی است.

کتاب “زندانی تهران” به شکل داستان نوشته شده است و خاطرات زندان مارینا نعمت است که در سن 16 سالگی در اوج سرکوب انقلاب توسط رژیم در اواخر سال 60 دستگیر می شود. دستگیری او در ادامه گزارش مدیر مدرسه و دستگیری همکلاسی هایش رخ می دهد – مدیر مدرسه حزب الهی بوده و لیست دانش آموزانی که مخالف جمهوری اسلامی بودند را به کمیته داده است. مارینا در یک شب زمستانی دستگیر می شود و به اوین برده می شود- شکنجه می شود و بخاطر سن کمش بدنش توان تحمل شکنجه را نداشته و از حال می رود. یکی از بازجوهایش – علی- که نقش بازجوی خوب را قرار بوده در رابطه با مارینا بازی کند و خودش زندانی زمان شاه بوده در لحظه اول عاشق مارینا می شود. دو بازجوی خوب و بد اعدام مصنوعی ترتیب می دهند که علی نقش قهرمان نجات مارینا را بازی کند و او را قبل از آنکه جوخه اعدام دست به کار شود از اعدام نجات می دهد. بازی شان می گیرد و مارینا هنوز هم فکر می کند که علی او را از اعدام نجات داده است! بعد از چند ماه علی مارینا را تهدید می کند که اگر با او ازدواج نکند پدر و مادر و دوست پسرش را دستگیر خواهند کرد. مارینا از ترس دستگیری عزیزانش و مخفیانه از خانواده اش که به ملاقاتش می آمدند، با او ازدواج می کند و پس از آن گاهی در خانه بازجو و گاهی در اوین است. مارینا حامله می شود و شبی که از خانه پدر و مادر همسرش همراه علی بیرون آمدند با دو موتور سوار روبرو می شوند که مامور ترور همسرش بودند. علی در یک عکس العمل خودبخودی مارینا را به کنار هل می دهد، مارینا زمین می خورد علی به دست همکارانش کشته می شود. علی تصفیه داخلی می شود و مارینا بچه اش را از دست می دهد. بعد از این واقعه مارینا به زندان برگردانده می شود ولی با کمک پدر علی بعد از چند ماه آزاد می شود. بخاطر نداشتن رابطه نزدیک با خانواده اش مارینا نمی تواند در مورد وقایع دو ساله ای که پشت سر گذاشته بود با مادر و پدرش حرف بزند. با دوست پسر سابقش هم بی آنکه از علی حرفی بزند ازدواج می کند و اینطور که پیداست بعد از سالها که مارینا قادر می شود زبان بگشاید، همسرش خیلی انسانی با وقایعی که مارینا در آن دو سال و دو ماه پشت سر گذرانده بود برخورد می کند. مارینا هم مثل خیلی از زندانیان سابق سعی می کند آنچه را که بر او رفته به فراموشی بسپارد و برای مدتی موفق می شود- ولی زمانی که انتظارش را ندارد به سراغش می آید و او را آنچنان دچار ناراحتی روحی می کند که تصمیم می گیرد ناگفته ها را بگوید. مارینا سیاسی نبوده و نیست و همیشه مذهبی از نوع مسیحی بوده و هنوز هم بشدت مذهبی است. در تمام طول کتاب خواننده با تناقضات درونی او روبرو می شود، که مدام به خدا متوسل می شود ولی هرگز او را نمی یابد مگر در خوابهایش. مثل برخی مذهبی ها در تمام وقایع با این توهم که خدا اینطور خواسته و خدا خودش کمک خواهد کرد، سعی می کند امیدوار بماند. هرچند کتاب پر است از احساس گناه و نشان می دهد که مارینا نتوانسته خودش را از آن کابوس دو ساله نجات دهد. مارینا کتابش را به زهرا کاظمی و همه زندانیان سیاسی تقدیم کرده است.

کتاب مارینا سندی علیه جنایات رزیم است – نشان می دهد که چطور با تهدید دختر بچه ای را مجبور کردند با بازجویش ازدواج کند و تغییر دین دهد. مارینا مثل خیلی از انسانها که فکر می کنند زندانی سیاسی بودن نشانه انسانیت است وقتی پشت شلاق خورده علی (بازجو – همسر) را می بیند که اثر شکنجه زمان شاه بر آن بوده است- احساس نزدیکی نسبت به او می کند. فکر می کند او هم روزی در وضعیت خودش (مارینا) بوده است- درک نمی کند که علی مثل لاجوردی و خلخالی از نوع زندانیان سیاسی اسلامی بودند. مارینا تحت تاثیر نظرات علی – همسر- بازجویش قرار می گیرد و باورهای او و اینکه رژیم از دو بخش خوب و بد درست شده و خوبها در جنگ با بدها هستند قرار گرفته و باور خودش شده است. مارینا رژیم را به دو جناح تقسیم می کند که بخش تندرو آن شامل لاجوردی است که خواهان سرکوب شدید زندانیان است. با اینکه مارینا سعی می کند رفتار بازجویانی مثل علی را اینطور ببیند که امثال او در مقابل جناح لاجوردی ایستادند وگرنه وضع خیلی بدتر می شد، با این حال هر کس که کتاب را بخواند متوجه می شود که در عمل سرکوب مردم، دو جناح تفاوتی و یا اختلافی با هم نداشتند. خود علی در مورد ضرورت اعدام زندانیان به او گوشزد می کند. جالبی کتاب مارینا در این است که پروسه مسلمان شدن یعنی تغییر مذهب و یا ازدواج با بازجو را نشان می دهد. شاید این اولین کتابی است که توسط فردی نوشته شده که برای مدتی در بین آنها بوده – یعنی مجبور شده با بازجویش بعنوان شوهرش زندگی کند و سلول انفرادی اتاق خواب مشترک آنها بوده است! هرچند مارینا تنها زندانی ای نبود که به ازدواج با بازجویش کشیده شد- بودند زندانیان مجاهدی که در همین موقعیت افتادند. واقعیت این است که همه این زندانیان تا کنون در مورد جریان به ازدواج افتادن شان با بازجویانشان سکوت کرده اند. تفاوت مارینا با آنها در این است که بعد از بیست سال توان نگارش خاطراتش را پیدا کرده است!

روایت مارینا علیه شکنجه ای است که او را در سن 16 سالگی به آن محکوم کردند، یعنی تجاوز مکرربازجو. تجربه زندان مارینا کابوسی است که در آن دختران جوان دستگیر، و زیر شکنجه کشته یا اعدام می شوند. در میان آنهمه جنایت او تنها یک نظاره گر وحشت زده است.

داستان هجوم به مارینا

این کتاب خشم بخشی از زندانیان سابق را برانگیخته است که جملگی متعلق به سنت و جنبش یکسانی هستند. اتهامات از همه رنگ و طولانی است: دروغ گو، تواب، بی شرم، گستاخ، عامل امپریالیسم، عامل رژیم، نان به نرخ روز خور، طمع پول دار شدن بوسیله صحنه پردازی، خیالباف، تناقض گو، دروغ پرداز،دوران زندانی که دوران ماه عسل شد، روایت جعلی، تواب فعال، حقیقت وارونه و مخدوش، جایگزین کردن تخیل به جای واقعیت، مخدوش کردن چهره واقعی زندان، لذت جوی جنسی، معشوق بازجو، مارینا را نمی بخشم، دستهای نوازشگر بازجو بر سر او، سقوط انسان، مارینا تواب شد و کمر خدمت به جلادان جمهوری اسلامی بست، مارینا منافع هم بندانش را فروخت، موذی، عوامفریب، کتاب بالیوودی، پاورقی عشقی، بافته های چاخان، دروغ و تحریف حقایق برای خدمت به محافل و جریانات سیاسی، توابی در سطوح بالای همکاری با زندانبانان، همکار شکنجه گران، سرکوبگر، خوش رقصی و خوش خدمتی برای شکنجه گران، همکاری در شکنجه و آزار سایر زندانیان، توابی که در منجلاب سقوط کرد، مارینا تواب فرصت طلبی است که در زندان به هر پستی و حقارت تن داد. کتاب زندانی تهران یک رمان تخیلی-پلیسی است. مارینا از پوشاندن و مخدوش کردن سرکوب و شکنجه و اعدام در رابطه با زندانیان سیاسی باید هدف های دیگری داشته باشد. مارینا به تواب بودن و همکاری خود با رژیم سخنی به میان نمی آورد، اعتراف نمی کند. مارینا تن به خفت و تباهی داده است و حالا بی شرمانه اعمال خود را توجیه می کند. و اینکه نگارش و چاپ کتاب، حرکتی، در راستای برنامه ریزی های امپریالیستی در رابطه با پروژه تغییر رژیم در ایران است. و یا مارینا می خواهد محق بودن جمهوری اسلامی را در جنایات و کشتار نیروهای انقلابی ثابت کند. مارینا اولین کسی نیست که با عشق و احترام از بازجویان اوین سخن می گوید، سیبا(زیبا نوبری) هم رابطه عرفانی و عاطفی با حاج داود داشت. مارینا تلاش دارد مانند قوه قضاییه رژیم با قربانی کردن چند نفر از دولتیان، کل سیستم قضایی جمهوری اسلامی را نجات دهد. مارینا سعی دارد مسیحیت را بعنوان هویت خود مرتبا تکرار کند، تا باصطلاح افکار عمومی بنیادگرایان غربی را راضی کند. مارینا بهتر بود کتابش را به جای تقدیم به زهرا کاظمی به بازجو علی تقدیم می کرد که کمتر به دروغگویی و نشر اکاذیب متهم شود. مارینا می بایست صادقانه از گدشته خود انتقاد کند و از رژیم ابراز تنفر و انزجار کند تا حساب مارینای کنونی را از مارینای تواب جدا کند. مارینا با گذشته خود گسست نکرده است و کماکان زهر توابیت را در جان و روح خود دارد. (متن کامل نوشته های متنوعی را که این لغات و یا جملات را از آنها گرفته ام به همراه نام نویسندگانشان می توانید در وب سایتهای مختلف از جمله گفتگوهای زندان ببینید.)

اگر هر یک از این لغات و جملات یا اتهامات تنها یک سنگ بودند و مارینا را با آن سنگسار می کردند، مارینا تا حالا مرده بود. ولی آیا واقعا مارینا اگر این نوشته ها را بخواند که امیدوارم نخواند دچار ناراحتی روحی و روانی نمی شود؟ آیا این برخوردها شکنجه روانی نیستند؟ سنگسار شکنجه ای جسمی و روحی است که باعث مرگ می شود- این نوع حمله و این نوع سنگها با انسان چه می کنند؟ اینها سمینار می گذارند که علیه شکنجه و اعدام حرف بزنند، در حالی که خودشان دارند زندانی سابق را با چنان اتهامات و انگهایی شکنجه روحی می کنند.

جالب اینکه شعله های خشم انقلابی این قهرمانان کسانی را که به هر نحوی با مارینا رابطه ای داشته اند نیز در بر می گیرد و سنگهایی به سوی آنها نیز پرتاب می شود. نوشته اند که خانم شهرزاد مجاب از متن خلاصه شده کتاب اطلاع داشته و می دانسته که مارینا با بازجویش ازدواج کرده است. و اینکه خانم مجاب بخاطر موضع سازشکارانه اش در قبال توابین مانع از برخورد درست او به مارینای تواب شده است و یا کلا چه منافعی باعث چنین برخوردی از سوی ایشان شده است؟ خانم مجاب را زیر سوال می برند که همه واقعیات را در مورد مارینا به زندانیان دیگری که در یک پروژه بوده اند نگفته است! سوالاتی که در این نوشته ها از خانم مجاب می شود بی شباهت به بازجویی هایی نیست که من تجربه اش را در زندان داشتم! خانم مجاب را هم محکوم می کنند که چرا هنوز نام کتاب مارینا در سایت ایشان در کنار نام دیگر کتابهای زندان است و از تبلیغ چنین کتابی در سایت خود چه هدفی را دنبال می کنند. ازخانم مجاب می خواهند که برای جبران همکاریش با یک تواب سرکوبگر و همکار شکنجه گران حالا کارگزار این قهرمانان شده و در مورد غیرواقعی بودن حوادث این کتاب، مخدوش کردن واقعیت ها و واژگونه کردن چهره و مبارزه زندانیان سیاسی از انتشارات پنگوین و رسانه های گروهی بخواهد از انتشار آن صرف نظر کنند. خانم مجاب شانس آورده اند که نویسندگان این نوشته ها در قدرت نیستند وگرنه همراه مارینا تا بحال به جرم همکاری با امپریالیسم اعدام شده بودند!

ولی این حملات برای چیست؟ چرا اینها زندانیانی را که زیر دستگاه شکنجه شکستند مقصر می دانند؟ چرا با خبر کتاب مارینا و یا دیدن سیبا حالشان بد می شود و دچار خشم و یا غش و بیهوشی می شوند؟ چرا هیچ حقی برای اینها یعنی کسانی که زیر دستگاه سرکوب شکسته و خورد شدند، قایل نیستند؟

1- حمله به “توابین”

واقعیت این است که اینها زندانیانی که زیر شکنجه شکستند را مقصر می دانند، نه رژیم را با زندانها و شکنجه های قرون وسطایی اش. و اتفاقا رژیم هم مدام ادعا می کرد و می کند که این شکستنها، توابیت و اعترافات داوطلبانه بوده و است. تاریخ توابیت در اروپا و ایران را، و اینکه تنها مختص به ایران نبوده است را من در مقاله ای به نام “جامعه بدون زندان” توضیح داده ام که در وب سایتم هست. به طور خلاصه بگویم در سالهای 60- 63 رژیم شرایط شکستن بخشی از زندانیان را فراهم آورد و نامشان را تواب گذاشت. این زندانیان برای فرار از شکنجه بیشتر و یا اعدام اعتراف به تواب بودن کردند- که تعدادی از این اعترافات از تلویزیون سراسری پخش شد. همه زندانیان می دادند که برای اعتراف گیری و تواب سازی زندانیان دست و پایشان را شکستند و اگر آنها در زندان نبودند هرگز حاضر به اعتراف و یا بیان اینکه تواب هستند نمی شدند. محاکمه کسانی که زیر فشار شکستند، فشاری دیگر است برای آنکه یکبار دیگر بشکنند و برای همیشه در گرداب ناراحتی های روحی سقوط کنند. راه دیگری که در مقابل مارینا می گذارند اعتراف به حرفهای اینهاست- یعنی بگوید که: بنابر سفارش “نیروهای ارتجاعی، رفرمیست و خود نظام جمهوری اسلامی” و اینکه “بنابر پروژه امپریالیستی” دست به انشار این کتاب زده است. رژیم اعتراف می خواست اینها هم اعتراف می خواهند. اصطلاح تواب را رژیم اسلامی ساخت، به معنی کسی که خودش داوطلبانه توبه کرده است. برخورد این سکتها هم این است که توابها داوطلبانه نظراتشان را تغییر داده اند، واقعیت را که اینها زیر شکنجه و فشار رژیم شکستند، منکر می شوند. هیچ انسانی در زندان به خواست خود تواب نشده است. هیچ فردی بدون گذر از مرز ترس و رعب و وحشت و شکنجه وارد مرز توبه نشده است. آدمها اگر به دلخواه توبه کرده بودند، اصلا زندان و اسارت و شکنجه و ترس لازم نداشتند. رژیم اسلامی بزرگترین دستگاه سرکوبش را به جان هزاران انسان معتقد انداخت و شخصیت و کرامت و فیزیک و روح آنها را مورد تعرض لجام گسیخته قرار داد و خورد و خمیرشان کرد. “تواب” محصول ساخته شده از خمیری است که از خورد کردن زندانی بدست آمده بود. کسی که امروز بدون تامل و اندیشه همان اصطلاح و همان توهین را برای آن انسان های شکست خورده به کار می برد، در بهترین حالت نآاگاهانه از ادبیات محصول رژیم استفاده می کند. امروزه هزاران انسان دردمند در ایران و خارج ایران هنوز از درد آن شکست به خود می پیچند. متاسفانه درمان و مداوای مداوم در وضعیت خیلی از آنها اثر بهبودبخشی نداشته و ندارد. تعداد قابل توجهی از اینها خودکشی کرده و به زندگی سرتاسر شکنجه خود نقطه پایانی گذاشته و راحت شدند. تعدادی هنوز بین زندگی و مرگ کلنجار میروند. خانواده هایی تمام تقلایشان کمک به فرزند خرد شده شان برای مداوا و نجات از وضع روحی بیمار و خورد شده آنهاست. در خیلی از کشورهای اروپایی موسسات بزرگی مشغول درمان روحی و روانی این انسانها هستند و آدمهایی ساعت ها، روزها، ماهها و سالها با خیلی از اینها مشغول روان درمانی اند تا دهان بگشایند و از درشان بگویند. گفتن و نوشتن و دهان باز کردن و بازگویی آنچه که بر آنها گذشته یکی از آن روان درمانی های با ارزش است که همیشه توصیه میشود.

در این وسط، در کنار اینهمه تقلای انسانی و دلسوزیهای وسیع، تعدادی نقش بازجویان و شکنجه گران بعداز زندان اینها را به عهده گرفته و دقیقا به سبک حاجی رحمانی ها و لاجوردی ها نعره سر میدهند و تهدید میکنند و رعب و وحشت ایجاد میکنند که: حق ندارید لب بگشایید، حق ندارید از آنچه که بر شما گذشته بنویسید، حق ندارید سربلند کنید، شما محکومید در سکوت و خفقان و تا ابد لب بسته در مخفیگاه زندگی اجتماعی به خود بپیچید. اینها دسته ای از زندان رفته های سابق اند که بعداز آزادی به شکنجه گر تبدیل شده اند. زندان را و احتمالا مقاومت شان را به پتکی علیه شکسته شدگان تبدیل کرده اند و با همان فرهنگ لاجوردی فضا را نه فقط به دیگران، که حتی به خود و اطرافیان شان مسموم و تنگ و غیرقابل تحمل کرده اند.

اینها مدعی اند که مخالف سرسخت توابین اند. اما سنت سیاسی این نسل پر از توابیت بدون شکنجه است. مجاهد و فدایی رهروان راستین امام استقلال طلب بودند، دوستداران راستین طالقانی بودند. بخش عمده اینها را رژیم به زور از خود دور کرد. مجاهد را امام تحمل نکرد، فدایی اکثریت را امام قبول نکرد، توده را امام نخواست…. و این قهرمانان ضد تواب مشکلی با آنها ندارند. سایت های اینترنتی مملو از نوشته این نسل امام خواه است و کسی هم از این زندان رفته ها از دیدن آن ادبیات دلش به هم نمیخورد و غش نمیکند و جیغ و داد راه نمی اندازد. نسل “سلام بر مجاهد-درود بر فدایی” ابدا از دیدن مجاهدین نوکر دربست آمریکا نه غش میکند و نه بیهوش میشود. اما همین نسل خیلی قهرمان و ضد تواب با دیدن انسان زجر دیده و خرد شده ای مانند سیبا از فرط ناراحتی قلبشان میگیرد. از دیدن کتاب مارینا تماما وجدان جهان را به یاری می طلبند و کمک میخواهند تا این عامل امپریالیستی محکوم شود! برای همه باید جالب باشد که جلوی چشم این قهرمانان گنجی از جنایتکاران سابق چندین جایزه میگیرد، کسی هم از اینهابا آن مشکلی ندارد و هیچکدام شان هم وجدان جهان را به یاری نمی طلبند که چرا به یکی از مسئولین همین سیستم شکنجه جایزه میدهند.

جالبی برخورد اینها به توابین در این است که اینها زورشان به انسانی می رسد که توسط رژیم یکبار شکسته شده است- وگرنه مگر فقط توابین بودند که با رژیم همکاری کردند؟ تازه توابین زیر فشار و در زندان تن به همکاری دادند.

اینها مارینا را تحقیر می کنند که چرا رژیم را دو جناحی خوب و بد می کند، در حالی که این نوع نگاه خاص مارینا نیست. همانطور که قبلا گفتم از ابتدای قدرت گیری جمهوری اسلامی تا کنون خیلی از جریانات سیاسی، جناحهای رژیم را اینطور تقسیم بندی کردند و حمایت خودشان را از بخش “خوب” آن توجیه کردند.

۲- تصفیه حساب سیاسی با جریانات دیگر در پوشش حمله به توابین

با فرض اینکه بحثهای اینها در رابطه با “تواب فعال” بودن مارینا درست باشد، مسله این است که اینها با او مسله دارند چرا که او از جریان آنها نبوده وگرنه با تواب خودی مشکلی ندارند و با او همکاری هم می کنند.

واقعیت این است که به جز مجاهدین بخاطر همسویی ایدیولوژیکشان با رژیم، ایستادن در مقابل شکنجه ربطی به سیاست و ایدیولوژی فرد نداشت – از هر جریانی انسانهایی تا مرگ ایستادند. بخشی از سران رژیم هم از مقاومهای زندانی زمان شاه بودند! در نتیجه هیچ سازمان و جریان و سنت سیاسی و جنبشی را نمی توان بخاطر اینکه افرادش در زندان شکستند مسول آنها دانست. همانطور که اگر مجاهد و اکثریتی و توده ای مقاومت کردند، امتیازی برای جریان آنها و عقاید شان نیست.

اینها با همه کسانی که تواب بودند و یا زیر شکنجه کوتاه آمدند مبارزه نمی کنند- با آنهایی مشکل دارند که در سنت آنها نبوده اند. مارینا و سیبا هم بدشانسی آوردند که مجاهد و فدایی نبودند وگرنه مورد هجوم چنین خشمی واقع نمی شدند. در صف خودشان هستند کسانی که کوتاه آمدند-( در اینجا لازم می دانم که اشاره کنم من هیچ مشکلی با کسانی که قبلا زیر فشار کوتاه آمدند و حالا دارند با رژیم مبارزه می کنند ندارم. و اگر در اینجا به آنها اشاره می کنم تنها برای این است که تنگ نظری پشت این برخوردها را نشان دهم. وگرنه به نظر من جا برای همه هست که هر طور که دوست دارند مبارزه کنند وکسی جای کسی را تنگ نکرده. اگر کسی فکر می کند که امثال مارینا و سیبا با فعالیتشان هویت آنها را زیر سوال می برند و یا مقاومت آنها را کم رنگ می کنند و یا جایی برای مبارزه آنها باقی نمی گذارند، مشکل خودشان و طرز نگاهشان به دنیا و مبارزه است.)

راه دور نرویم بهترین مثال برای اینکه نشان دهم اینها تنها با توابین غیر خودی مسله دارند، کتاب مصداقی است. ابتدا به این اشاره کنم که مصداقی اولین کسی بود که اتهام دروغ گویی را به مارینا نعمت زد و بعد لشکرگونه اعضای گفتگوهای زندان و بقیه نیز به دنبال او افتادند و حمله کردند. ولی خود اینها هیچ مشکلی با کتابهای مصداقی که در آن از توابین مجاهد قدردانی کرده، ندارند! اتفاقا روایت مصداقی از زندان از یک نظر شباهتی به کتاب مارینا نعمت دارد و آن اینکه هر دو این روایات با روایت دیگران (کتاب من و سایر کتابهای زندان) متفاوت هستند. روایت مارینا بخاطر ازدواجش با بازجویش روایتی از درون رژیم است- روایت مصداقی نیز مملو از اخبار و اسنادی است که تنها توابین زندان به آن دسترسی داشتند! شاید اگر مارینا در کتابش علیه مجاهدین نمی نوشت قربانی خشونت مصداقی هم نمی شد و بقیه هم به صف نمی شدند که او را محکوم کنند! به هر حال کسی از مصداقی نمی پرسد که این اطلاعات را از کجا آورده است، چرا که او هم مثل خودشان از سنت “سلام بر فدایی، درود بر مجاهد” می آید! در نوشته هایشان خواننده را به نوشته مصداقی علیه مارینا رجوع می دهند ولی فکر نمی کنند که در هیچ پرنسیبی استفاده علنی از کتاب چاپ نشده افراد جایز نیست. چنین رفتارهایی تنها در سنت اینها می گنجد که پرونده سازی می کنند و سعی دارند با جو رعب و وحشت در خارج از کشور بخشی از اپوزیسیون، بخصوص قربانیان رژیم را ساکت کنند. به نوشته ها و مصاحبه هایشان نگاه کنید ببینید چطور برای یکدیگر لابی می کنند ولی در برخورد به مبارز مخالفشان و یا تواب غیر خودی متحدند. به مردم هشدار میدهند که مبادا مارینا برای این کتابش جایزه بگیرد، در حالیکه با گنجی که از راس سیستم شکنجه برخواسته مشکلی ندارند که مرتب پشت سر هم جایزه میگیرد. بحث اینکه جنس سیاسی اینها اساسا از جنبش ملی اسلامی می آید را باید جای دیگری کرد. اینها از سنت فدایی و مجاهدند، این دو جریان هم محصول جدایی جوانان جبهه ملی، توده و نهضت آزادی هستند. تفاوت اینها با جریان مادر در میلیتانت تر بودن اینهاست، مگرنه در ارزش و فرهنگ و سنن سیاسی متعلق به یک جنبش اجتماعی اند؛ جنبش ملی اسلامی که سال 57 به قدرت رسید و اینها جناح چپ آن جنبش بودند.

۳- بی ارزشی انسان در این سنت

یکی از ویژگی های نوشته های فوق علیه مارینا و کمپینی که علیه سیبا راه انداختند، غیر انسانی بودن برخوردشان است. دختر 16 ساله ای را که رژیم شکانده اینها محاکمه می کنند! این برخوردشان مرا به یاد پرونده زنی انداخت که توسط رژیم محاکمه شد چرا که نتوانسته بود مانع از تجاوز مردی به خودش بشود! برای اینها نیز انسانیت و دفاع از کرامت انسانی هیچ مفهموی ندارد. برخورد اینها به انسان مثل رژیم بی رحمانه است ولی با سبکی متفاوت چرا که در قدرت نیستند. برخورد اینها نسبت به انسانهایی که یکبار قربانی شدند حتی از برخورد ارگانهای بورژوایی در کشورهای غربی نیز به این قربانیان بدتر است. امثال مارینا و سیبا می توانند به راحتی در غرب کمک بگیرند و از ناراحتی های روحی خود بکاهند- ولی اینها تنها به ناراحتی های روحی آنها اضافه می کنند.

اینها که ازدواج مارینا را با بازجویش جرم و خطای او می دانند متوجه نیستند که بنابر قوانین بین المللی کسی حق محاکمه فردی را بخاطر جرمی که زیر 18 سال مرتکب شده ندارد. برای اینها مهم نیست که مارینا “جنایت” ازدواج با بازجویش را در سن 16 سالگی مرتکب شده! تنها بنابر قوانین اسلامی ایران و این بخش از اپوزیسیون است که مارینا باید پاسخگوی کارهایی باشد که زیر 18 سال مرتکب شده است!

می گویند مارینا حاضر نیست نقش توابی را بپذیرد. اینها از مارینا اعتراف و طلب بخشایش می خواهند- از همان نوعی که هنوز هم در تلویزیونهای جمهوری اسلامی اتفاق می افتد. زندانی را از طریق تلویزیون به خانه مردم می آورند که فلان نقش را بپذیرد که کلمه مودبانه اعتراف است!

در برخورد غیر انسانی شان به مارینا همان برخوردی را می کنند که رژیم در غیاب اینها ممکن بود به مارینا بکند. روایت مارینا را نمیگذارند رژیم خودش تکذیب کند که مارینایی در زندان وجود نداشته تا با بازجویش ازدواج کرده باشد. یا این ادعای رژیم اسلامی که مارینا داوطلبانه با بازجویش و برای “لذت جنسی” با او ازدواج کرده است. زحمت رژیم و سیستم شکنجه را اینها میکشند. فردا اگر این رژیم به اتهام شکنجه مارینا دادگاهی شود، ادعایی متفاوت از اتهامات امروزی اینها نخواهد داشت.

تصویر مارینا از زندان پر از اعدام دختران جوان بی گناه است، پر از شکنجه و مجبور کردن زندانی به کارهایی است که دوست ندارد. ولی چون مارینا در موقعیتی قرار گرفته تا تن به ازدواج با بازجویش بدهد، چون به بخشی از رژیم توهم دارد، پس حق نوشتن در مورد رفتارهایی که با او شده و یا وقایعی که دیده است را ندارد.

همه این نوشته ها در یک چیز مشترک هستند و آنهم اینکه برخوردشان تهی از انسان دوستی است. انسان محور کار سیاسی اینها نیست، وگرنه اگر کسی معتقد است که همه قربانیان رژیم باید پرده از روی جنایات رژیم بردارند و در مورد خاطراتشان بگویند و بنویسند، این شامل همه کسانی که زندان را تجربه کردند می شود. یعنی کسانی نیز که وادار به همکاری با رژیم شدند و یا زمانی درون رژیم بودند و بخاطر تصفیه حسابهای درونی – اختلافات سیاسی و یا مالی، قربانی جنایات رژیم شده اند نیز باید در مورد تجربیاتشان بنویسند. انتشار جنایات رژیم تنها حق این سکت و یا آن فرقه سیاسی نیست- این حق همه است که هر چه بر آنها رفته را بنویسند و با نگاه خودشان بنویسند و نه با زبان و یا نگاه این سکت و یا آن فرقه.

۴- تقدس زندانی سیاسی

در نوشته هایی که علیه مارینا در سایتها چاپ شده یک نکته قابل توجه وجود دارد که نمی توان بی تفاوت از کنار آن گذشت. و آن اینکه می گویند: “هزاران زن و مرد در سال های سیاه دهه 60 در بندها و زیر شکنجه قرار گرفتند و هزاران نفر با قامتی سرو گونه در مقابل جوخه های مرگ ایستادند، بر عکس مارینا و سایر توابین، هیچ جرمی جز دفاع از آرمان رهایی و رفاه کارگران و زحمتکشان نداشتند و از دستاوردهای انقلاب دفاع می کردند.”

این برخورد توهمی بیش نیست که به توهم توده ها دامن می زند، چهره ای الهی و غیر واقعی به زندانی سیاسی می دهد و ادعا می کند که همه زندانیان سیاسی از آرمان رهایی و رفاه کارگران و زحمتکشان دفاع می کردند. همه می دانیم که بخش زیادی از زندانیان مثل مجاهدین حتی ادعای این امر را نیز نداشتند، چه رسد که در این جهت مبارزه کرده باشند! مجاهدین برای جمهوری اسلامی نوع خودشان مبارزه می کردند. وضعیت توده و اکثریت هم روشن است احتیاجی به اشاره به همکاری های آنها با جمهوری اسلامی نیست. واقعیت این است که اینها در زندان شکنجه و اعدام شدند- در حالیکه نمی بایست حتی دستگیر شوند! من مخالف شکنجه، زندان و اعدام هستم، حتی در مورد فردی که مرا شکنجه کرد حاضر نیستم رای به اعدام و یا شکنجه او بدهم. ولی نباید به چشم مردم خاک پاشید، نباید چهره ای روحانی و غیر واقعی از زندانی سیاسی داد. نباید زندانی سیاسی را بطور عام طرح کرد باید از گرایشات سیاسی مختلف و جنبشهای مختلف و زندانیان سیاسی این جنبشها گفت. تا مردم بتوانند درک کنند که لاجوردی جلاد، خودش زمانی زندانی سیاسی بوده است. رفسنجانی، خامنه ای و خیلی از مسیولین رژیم زندانی زمان شاه بوده اند.

۵- زندگی در زندان در دنیای تبعید

محکوم کردن مارینا بخاطر جنایاتی که بر او روا شده از طرف کسی که از سلامت سیاسی و روحی برخوردار است صورت نمی گیرد. و خیلی طبیعی است که نگارندگان این نوشته ها از زخم های روحی ناشی از زندان رنج ببرند، چرا که یکی از اهداف زندان بیمار کردن انسان از نظر روحی و جسمی است. ولی ما می توانیم بجای خالی کردن خشم مان بر روی یکدیگر از جامعه ای که در آن زندگی می کنیم کمک بگیریم و زخمهای روحیمان را درمان کنیم. خیلی مواقع انسان نمی داند که دارای ناراحتی روحی است، چرا که دچار خشم و نفرت شدن نسبت به این و آن ممکن است توجیه سیاسی بیابد! ولی این طبیعی نیست که انسانی، دیگری را بخاطر اینکه زیر شکنجه شکسته شده تحقیر کند و او را به محاکمه بکشاند. این رفتاری است که از رژیم بر می آید، نه از انسانهایی که ذره ای انسان دوستی در آنهاست. بهتر شدن وضعیت روحی فرد از تعصبات سیاسی او نیز می کاهد و از دیدن فردی که زمانی زیر شکنجه شکسته شده و بیش از یک دهه تحت درمان روحی بوده و همچنان بیمار است، دچار خشم و یا غش نمی شود. این یک واقعیت است که همه کسانی که زندان رفته اند نیاز به درمان دارند- ولی متاسفانه در فرهنگ سنتی ایرانی ناراحتی روحی را باید مسکوت گذاشت و رابطه ذهن و جسم درک نمی شود. در دنیای بیرون از این فضای بیمار زندان، مردم به عکس العمل خشن نسبت به امثال مارینا و سیبا متاثر می شوند، چون میدانند زیر نظام شکنجه بوده اند. به همین خاطر صرفنظر از نظر و عقیده شان به آنها سمپاتی پیدا میکنند. مردم میدانند هرچه بر سر اینها آمده باشد، اینها اسیران مردم در دستان جنایتکاران بودند. مردم درک می کنند که اگر مارینا دستگیر نمی شد و پایش به زندان کشیده نمی شد مجبور به ازدواج با بازجویش نمی شد و مسیر زندگیش بطور قطع چیز دیگری بود. میدانند امثال سیبا اگر تن شان به شکنجه نخورده بود، حالا کسان دیگری بودند. بدون درد روحی و فیزیکی بودند. مردم عادی اگر در این وسط سکوت میکنند، بخشا به این دلیل است که میگویند زندانیان سابق از درد گذشته به جان هم افتاده اند – بهبود پیدا نکرده و در فضای گذشته مانده اند.

البته درست میگویند. زندان ادامه دارد- بازجویی ها ادامه دارند- تهمت زدنها ادامه دارند- ترور شخصیت ادامه دارد- مچ گیریها ادامه دارند – انزجار نوشتن ها و طلب انزجار نامه ادامه دارد. در این میان سکوت اکثر زندانیان سابق- سکوت آنهایی که در زندان زیر فشار شکستند، خیلی واضح به گوش می رسد- چرا که می خواهند از این زندان فرار کنند. می خواهند از تهمت ها دور باشند- ولی از آن زندان فراری نیست- چرا که همینجاست- در صفحه کامپیوترشان است و با اشاره یک انگشت وارد آن می شوند. ارزشهای اسلامی، فرهنگ و واژه های اسلامی هر روز دارند در این پرونده سازی ها، انزجار نامه ها و انزجار طلبی ها بازسازی می شوند- و این زندان است که بازسازی می شود. این نوشته ها صحنه اعتراف گیریهای تلویزیونی رژیم از دستگیر شدگان این دوره را که بر متن اعدامهای خیابانی صورت می گیرند، کامل می کنند.

سکوت را بشکنید!
با هدف این سکتها که ایجاد رعب و وحشت در بین قربانیان رژیم است مبارزه کنید!

اینها قبلا فضایی علیه سیبا و حالا علیه مارینا ایجاد کردند که درس عبرتی شود برای بقیه کسانی که زیر شکنجه به ناچار کوتاه آمدند و جرات نکنند لب بگشایند، حرف بزنند، در مجامع عمومی شرکت کنند و یا در مورد خاطراتشان بنویسند. این در حالی است که رهبران جریاناتی که زمانی در فضای آزاد همکاری با رژیم را تؤریزه می کردند هیچوقت با چنین کمپین هایی روبرو نشدند. سران رژیم به این کشور و آن کشور رفت و آمد دارند و کسی از اینها علیه آنها خطاب به جهانیان و در دادگاه افکار عمومی دنیا اعلام جرم نکرده اند، در حالیکه اینها علیه مارینا، اطلاعیه ” اعلام جرم در دادگاه افکار عمومی ” را می دهند، و دنیا را، توجه کنید، باورنکردنی است، دنیا را علیهش فرامیخوانند! خشم و نفرت “انقلابی” اینها نسبت به قربانیان رژیم را با اعتراض اینها با خود رژیم مقایسه کنید.ا

امثال مارینا در ایران اجازه نوشتن ندارند و در خارج از کشور نیز این سکتها سعی در مرعوب کردن آنها داشته و مانع نوشتن واقعیات هستند. البته باید به این واقعیت اشاره کنم که همه این جو رعب و وحشتی که این برخوردهای فرقه ای سعی در ایجادشان دارند محدود به دنیای اینترنت است.

اینها سعی می کنند گروه فشاری روی زندانیان سابق باشند. امیدوارم زندانیان سابق و بویژه توده وسیع آنها که رژیم اسلامی طوق “تواب” بر گردن شان آویزان کرده است، قادر به شکست سکوتشان شوند. خاطرات زندانشان را که سندهای بی پایانی علیه جنایات جمهوری اسلامی است منتشر کنند. فراخوانم به شماست ای هزاران نفری که زیر شکنجه خرد و خمیرتان کردند. خطابم به شماست ای آنهایی که زیر تیغ شکنجه علیرغم تمایل خود ناچار به انجام اعمالی شدید، که هیچگاه برای خود و دیگران آرزو نمیکردید. خطابم به شماست ای داغ لعنت خوردگان دنیای اسلام و استبداد و جنایت. آرزوی من بهبود روحی و فیزیکی شماست. و یکی از راههای بهبودی دهن گشودن است و گفتن هرآنچه که بر شما رفته است.

در زندان می شنیدیم که به دختران باکره تجاوز می کنند که بعد از اعدام به بهشت نروند- می دانستیم که از تجاوز هم بعنوان شکنجه استفاده می شود. ولی نمی دانستیم که بازجوها از سلولهای اوین برای تجاوز به زندانیان تحت نام ازدواج استفاده می کنند- مارینا پرده از این بخش جنایت رژیم برداشته است. اگر پروسه شکستن زندانیان و تواب سازی آنها از زبان خودشان گفته شود، آن بخش از چهره رژیم عریان خواهد شد که تا بحال پنهان بوده است.

به امید روزی که همه انسانها حق برابر آزادی بیان را برای همه انسانها به رسمیت بشناسند و کسی به هر دلیلی به خودش اجازه ندهد که مانع از حرف زدن دیگری شود.

زنده باد شخصیت و حرمت و کرامت انسان.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *