نابرابرى زن و مرد در محيط کوچک خانه

نابرابرى زن و مرد تنها در قانون نيست. تنها در ايران و افغانستان در عمل نيست. نابرابرى زن و مرد را مى توان در روش زندگى اى ديد که در آن زن به مرور اعتماد بنفسش را از دست مى دهد. زندگى مشترکى که يکى يعنى مرد هدف و ديگرى يعنى زن وسيله است. ايران و افغانستان فيلم نهايت نابرابرى زن و مرد را به نمايش گذاشته اند. وگرنه اگر نابرابرى زن و مرد را در تمام عرصه هاى آن بسنجيم مى بينيم که اين نابرابرى همه جا هست و مبارزه با آن راحت نيست. نابرابرى زن و مرد رنگ و مليت نمى شناسد. براى همين وقتى به خانه يک خانواده آفريقايى هم مى رويد ممکن است همان صحنه اى را ببينيد که در يک خانواده سنتى ايرانى مى بينيد. منظورم همان صحنه اى است که مرد نشسته است و با شما يعنى مهمان خوش و بش مى کند و زن مشغول خدمات دادن به خانواده بعلاوه شما است. مى بينيد که زن در عين حال که دارد غذا را آماده مى کند، براى شما و بقيه چاى و ميوه (بنابر سطح درآمد و زندگى) مى آورد. بعد از غذا اگر شب باشد بايد ظروف را بشويد و بچه ها را بخواباند و بعد از اين همه کار و خستگى اگر در رختخواب دست به نافرمانى در مقابل خواست مرد که سکس مى خواهد بزند، اگر کتک نخورد مورد سرزنش قرار مى گيرد.

وقتى از برابرى زن و مرد حرف زده مى شود کمتر کسى جرأت مى کند به صراحت از نابرابرى زن و مرد دفاع کند. بعضى ها حتى تحت تاثير شرايط و فرهنگ اروپايى، در ملا عام سعى مى کنند عکسى از زندگى شخصى شان نشان دهند که بيننده نتواند عمق نابرابرى رابطه را ببيند. ولى کافى است فقط به خانه آنها برويد تا چهره واقعى رابطه شان را ببينيد. حتما شما هم به خانه اى رفته ايد که در نمايش برابرى، مرد سعى مى کند از شما پذيرايى کند. چرا که خانم مشغول خواباندن کوچولوست و بقول آقا، بچه شان امشب هوس کرده که مامانش او را بخواباند. ولى از همان ابتدا با پرسش هايش از خانم مى فهميد که ايشان چقدر در خانه برابر با زن عمل مى کند. از ابتداى پذيرايى بايد از همسرش بپرسد که قوطى چايى و پيش دستى و غيره کجا هستند.

ولى در اين دنيايى که بر اساس نابرابرى ها تنظيم شده، حتما شما هم به خانه هايى رفته ايد که رابطه برابر در آن حاکم است. يعنى با عکسى متفاوت از آنچه که در بالا توصيف شد مواجه شده ايد. يعنى مرد غذا درست مى کند و يا با هم کارهاى خانه را انجام مى دهند. لابد فکر مى کنيد که مردان اين خانه ها متفاوت اند. همه آنها تربيت متفاوتى داشته اند و يا از ابتداى زندگى مشترکشان به اين نابرابرى واقف بوده اند و تصميم گرفته اند که مانع از عملى شدن چنان رابطه اى شوند. آرى مى بينيم که خانواده هايى هم هستند که به دلايل متفاوت روش زندگى سنتى را ندارند. متاسفانه بيشتر مادران به طبعيت از قوانين و شرايط اجتماعى جامعه نتوانستند به پسرانشان به اندازه دخترانشان فشار بياورند که غذا پختن را ياد بگيرند. پسران را مجبور نکردند که اتاقشان را تمييز کنند. از آنها نخواستند که خانه را جارو بزنند و يا دستشويى را تمييز کنند. براى آنها خانه هميشه تمييز بوده است و از اين به بعد هم بايد تمييز باشد. از يکى از زنانى که رابطه اى برابر در زندگى مشترکش دارد علت آنرا مى پرسم. مى گويد:

– من و آرش در محل کارمان با هم آشنا شديم و بعد از مدتى تصميم گرفتيم که با هم زندگى کنيم. از همان ابتدا همه کارهاى خانه به دوش من افتاد. و اين در حالى بود که هر دو از کار مى آمديم و هر دو به يک اندازه خسته بوديم. وقتى در خانه بوديم آرش عادت داشت که در مقابل تلويزيون بنشيند و پشت سرهم دستور بدهد که چايى بذار، اين را بيار و يا آن کار را بکن. تا مدتى تحمل کردم چون از طرفى دوستش داشتم و از طرف ديگر خانه هرکس ديگر هم که مى رفتم همين را مى ديدم (البته بايد بگم که فقط با ايرانى ها رفت و آمد داشتيم). بعد از مدتى ديدم که اگر بخواهم اين فرهنگ او را تحمل کنم علاقه ام را نسبت به او از دست مى دهم. تحقير هرروزه اى که در آن زندگى مشترک نابرابر ميشدم موجب شد که دچار افسردگى شوم. در اين بحران روحى بودم و داشتم به جدا شدن از او فکر مى کردم که متوجه شدم حامله هستم. وضعيت روحى ام بدتر شد. چون فکر مى کردم که با بچه دار شدن اين من هستم که بايد آينده ام را و زندگى ام را فداى بزرگ کردن بچه کنم. مى ديدم که با زندگى اى که با آرش دارم يعنى با فرهنگى که او دارد تمام مسئوليت بچه با من خواهد بود. فکر اينکه با جدا شدن هم بايد خانه نشين شوم و بچه دارى کنم برايم آزار دهنده بود. فکر مى کردم، پس ديگر نمى توانم بدنبال آرزوهاى ديرينه ام که تحصيل بود بروم. به آرش گفتم که نمى توانم بچه را نگه دارم. با ناراحتى علتش را پرسيد و من هم خيلى ساده برايش توضيح دادم که چون اگر بچه دار شوم آنوقت مسئوليت دو نفر را دارم. مسئوليت تو و بچه که کارش هم بيشتر است و مجبور خواهم بود که از کار و تحصيل و خلاصه زندگى خودم بگذرم. آرش گفت که کمکم خواهد کرد. گفتم کمک نمى خواهم، کار خودت است کار خودت را بکن. مشکل من اين نيست که کمکم نمى کنى. مشکل من اين است که تو کار خودت را نمى کنى و من بايد کار تو را بکنم. فردا هم که اين بچه بدنيا بيايد من به تنهايى بايد کارهايش را بکنم. تويى که کارهاى خودت را نمى کنى چطور امکان دارد کار بچه را بکنى؟ آرش به فکر فرو رفت و گفت که متوجه رفتار اشتباهش نبوده است و قول داد که از آن روز اگر بيشتر از من کار خانه را انجام ندهد لااقل کمتر هم انجام ندهد. آرش از من خواست که هر جا که متوجه رفتارش نيست به او تذکر دهم.

از رويا مى پرسم، آيا به همين راحتى مشکل تان حل شد؟

– اگر بگم آره باور مى کنى؟ معلومه که حل نشد. چطور ممکن است آدمى به صرف اينکه تصميم مى گيرد رفتار ديگرى داشته باشد تغيير کند؟ ولى لااقل وارد رابطه ديگرى شديم. از آن به بعد با دو تا آرش زندگى مى کردم. يکى تنبل و از زير کار در رو بود و مدام سعى مى کرد که به روى خودش نياره که گاهى من ساعتها مشغول نظافت خانه هستم. و يکى آرشى بود که يک باره تصميم مى گرفت که همه کارهاى خانه را بکند و نگذارد من تکان بخورم. حالا مشکلم متفاوت شده بود. روزهايى که آرش قديمى ظهور مى کرد مى ماندم که به او بگويم رفتارش با من تحقير آميز است، چرا که فکر مى کردم خوب ديروز خيلى کار کرده. بعد متوجه شدم که دلسوزى اى که در من است دشمن من و رابطه مان است. همان دلسوزى اى که از ابتدا هم باعث مى شد از او نخواهم که يک رابطه برابر با من برقرار کند. خلاصه ديدم که بدون مبارزه امکان ندارد برابرى را حتى در خانه، اين محيط کوچک هم ايجاد کرد. ديدم که کسى که موقعيت بالاترى پيدا کرده است به راحتى موقعيت خود را کنار نخواهد گذاشت. به همين دليل روزهايى که آرش قديمى ظهور مى کرد تن به خواستهايش نمى دادم. مثلا اگر مى گفت چايى بذار، بار اول مى گذاشتم و بار دوم مى گفتم نوبت خودت است که بگذارى. گاهى بهش برمى خورد ولى او هم بخاطر علاقه اش در اين مبارزه براى تغيير خودش تلاش زيادى کرد. خلاصه در اين کشاکشى که داشتيم هم من تغيير کردم و ياد گرفتم که براى حقوقم بايد مبارزه کنم و هم آرش موفق شد رفتار غير انسانى اى را که تا قبل از آن به آن واقف نبود کنار بگذارد.

از رويا مى پرسم، توانستى که به تحصيلاتت ادامه دهى؟

– آرى. در ابتدا سخت بود چون آرش مى بايست بخشى از برنامه هاى خودش را کنار بگذارد تا من بتوانم با رها شدن از مسئوليت بچه به کلاس بروم. ولى بخاطر قولى که داده بود و چون مى ديد که من هم حق زندگى دارم، پذيرفت. تا اينکه بعد از مدتى براى او هم عادى شد که در مقابل بچه احساس مسئوليت کند.

از رويا مى پرسم، اگر در ايران هم بودى مى توانستى چنين زندگى اى را که الان دارى براى خودت فراهم کنى؟

– معلومه که نه. در ايران قانون و سيستم مطابق و مدافع مردسالارى است و زن حقى ندارد. اگر در ايران بودم، اولا نمى توانستم با مردى بدون ازدواج زندگى کنم. کارى که در اينجا دارم مى کنم. دوما وقتى از رفتارش راضى نبودم نمى توانستم از او بخواهم که خودش را تغيير دهد وگرنه از او جدا مى شوم. چرا که در ايران اين مرد است که مى تواند از زن جدا شود. زن اجازه طلاق ندارد. در ايران خدا، اسلام، قرآن، شلاق و زندان در کارند که زنان نافرمان را عقب بنشانند. خلاصه اين وضع من در اينجا يعنى در اروپاست، اگر در ايران بودم سرنوشت ديگرى داشتم.

وقتى به حرفهاى رويا فکر مى کنم مى بينم که اين تنها مردان نيستند که در زندگى نابرابر زن و مرد در خانه نقش بازى مى کنند. چرا که هر رابطه اى دو سر دارد و زن و مرد هر دو حامل فرهنگ مردسالارند. زنان نيز با بزرگ شدن در اين نابرابرى و با اين فکر که تا بوده همين بوده اين نابرابرى را محک مى زنند. زنان اگر بخواهند مى توانند تن به اين نابرابرى ندهند و با آن مبارزه کنند. مشخص است که مبارزه با اين نابرابرى در محيط کوچک خانه آسان نيست ولى اگر زنان و مردان بدانند که برابرى در عمل چه لذتى دارد، آنوقت حاضر خواهند بود که به اين سختى تن دهند. در ضمن اگر زن و مرد اين واقعيت را ببينند که در چنين زندگى نابرابرى عشق دوام نخواهد آورد، هر دو سعى خواهند کرد که آنرا تغيير دهند. همانطور که در جامعه زنان و مردان مترقى تنها با مبارزه مى توانند قوانين برابرى زن و مرد را به کرسى بنشانند. در محيط کوچک خانه هم برابرى تنها و تنها از پس مبارزه با نابرابرى حاکم امکان پذير است. مبارزه اى که زن و مرد بايد فعالانه در آن شرکت کنند. صبر کردن تا روزى که در دنيا برابرى همه انسانها قانونا به رسميت شناخته مى شود و اميد به اينکه در آن روز زنان نيز در خانه خدمتکار مردان نخواهند بود، چرا که بخش اعظم کار خانگى به دوش جامعه خواهد افتاد، تنها کمک به بقاى مناسبات نابرابر در رابطه بين زن و مرد است. زنان و مردان با مبارزه در زندگى شخصى شان، با تن ندادن به نابرابرى در عمل، به بوجود آمدن شرايطى که قانونا زن و مرد با هم برابر باشند کمک مى کنند. البته بايد گفت که اين مبارزه براى زنان ايرانى خارج از ايران امکان پذير است چرا که با قانون مردسالار مواجه نيستند. يعنى شرايط اجتماعى براى آنها فراهم است. متاسفانه زنان در ايران ابتدا بايد با قوانين ضدزن مبارزه کنند تا بعد بتوانند با فرهنگ مردسالارى که در خانه هم به آنها سنگينى مى کند دست به مبارزه بزنند. در ايران مبارزه براى برابرى زن و مرد از کانال مبارزه با رژيم اسلامى و قوانين و فرهنگ و سنن و اخلاقيات کهنه اسلامى و ملى مى گذرد. مرگ جمهورى اسلامى سکوى مبارزه با فرهنگ مردسالار خواهد بود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *